تبليغاتX
هیئت محبین الائمه شاهرود
  • جمعه 30 مرداد1388 ساعت 9:53 بعد از ظهر


     

    ~ نوشته شده توسط یکی از اعضای هیئت محبین الائمه | لینک ثابت |

  • یکشنبه 4 مرداد1388 ساعت 11:1 قبل از ظهر

     

    ~ نوشته شده توسط یکی از اعضای هیئت محبین الائمه | لینک ثابت |

  • شنبه 27 تیر1388 ساعت 10:49 قبل از ظهر

     

    ~ نوشته شده توسط یکی از اعضای هیئت محبین الائمه | لینک ثابت |

  • پنجشنبه 21 خرداد1388 ساعت 2:26 قبل از ظهر

     

    ~ نوشته شده توسط یکی از اعضای هیئت محبین الائمه | لینک ثابت |

  • شنبه 2 خرداد1388 ساعت 9:53 بعد از ظهر

     

    ~ نوشته شده توسط یکی از اعضای هیئت محبین الائمه | لینک ثابت |

  • سه شنبه 27 اسفند1387 ساعت 2:37 بعد از ظهر

     

    ~ نوشته شده توسط یکی از اعضای هیئت محبین الائمه | لینک ثابت

  • شنبه 24 اسفند1387 ساعت 8:3 بعد از ظهر

     

    ~ نوشته شده توسط یکی از اعضای هیئت محبین الائمه | لینک ثابت |

  • پنجشنبه 15 اسفند1387 ساعت 9:17 بعد از ظهر

     

    ~ نوشته شده توسط یکی از اعضای هیئت محبین الائمه | لینک ثابت |

  • هوالعشق
  • شنبه 5 بهمن1387 ساعت 1:36 قبل از ظهر
     

      رد پای عشق

       این دٌردانهً عالی، چکیده‌ی دست علی (ع )
       سپرده بود، گوش و هوش به خالق هستی.
       وه که چه بیقرار می‌پیمود راه
       خیره به سرمنزل بود، آن بلده راه.
       آن سو را دیده و در این سو
       گام برمفتخر زمین می‌گذاشت.
       تشنه لب بود، امّا!
       سیراب زعشق معشوق.
       ثانیه‌ها برمی‌شمرد تا که
       دهد هم‌چو پدر سر را به کوی " او".
       یارانش،
       همراهانش،
       هم دلانش،
       نفس بریده چشم به حسین(ع) داشتند و
       گوش به فرمان " او " بودند.

       اذن الله می‌طلبید ، این شاه شهادت،
       تا به اسم الله سر را به بارگاه " سّر
       پیشکش پادشاه عالمیان کند
       و شهد جانش را نثار بهشتی کند که
       با چشم " دل" می دید.

       نینوا، بهشتی بود که آن یکدانه عالم،
       در آن رسالتش را سربلند امّا بی سر،
       به آنجام می‌رساند.
       پس
       آن‌چنان سبک بار وآن‌چنان بی‌تاب بال
       آهنگ پرواز کرده به سوی یار.
       وای من
       فرمانش آمد ز عالم بالا که:
       " پذیرفتم پیشکشت را و به پیشم آ "

       آن‌چه باید می‌داد را داد
       وآن‌چه را باید که می‌بٌرد،
       با خود همراه ساخت و
       فرمان گرفته ز بالا را بر زبان جاری ساخت
       و ...

       متولد شد دوباره در" ملکوت الهی‌" و
       ردّ پای خود را چنان استوار
       بر"‌ دل ‌" زمینیان نقش زد.


     

     

    ~ نوشته شده توسط یکی از اعضای هیئت محبین الائمه | لینک ثابت |

  • بسم رب الحسین
  • سه شنبه 1 بهمن1387 ساعت 0:57 قبل از ظهر
     

    سکوت

    سنگین و پرهیاهو

     صف می آراست

    گلوی شورشی تو!  

     در خط مقدم فریاد

    بر یال ذوالجناح باد

    دستی دوباره می کشید

    و زیر تابش خورشید  آه از نهاد علقمه بر می خاست!

    سکوت  

     سنگین و پر هیاهو

    در هم می شکست

    گلوی شورشی تو  

     بر یال ذوالجناح باد       

     شتک می زد!

    علقمه  سرخ و سیراب

    در زیر زانوان تو می غلتید

    و خورشید   

    بر کوهان کوههای برهنه به اسارت می رفت . . .

     

    ~ نوشته شده توسط یکی از اعضای هیئت محبین الائمه | لینک ثابت |

  • آخرین مطالب وبلاگ
  • --------------- < language="Java" type="text/java" src="http://persianweblog.com/sympathy/ashoora-2.js">